میخواستم یه عوضی بشم

از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید

 

دلتنگم

 

تو را دلتنگم

 

هر بار که از این مسیر میگذرم

 

بی اختیار دلم میلرزد

 

انگشتان خاطرات

 

درگیر تارهای وجودم می شود

 

هوای چشمانم شرجی می شود

 

اما افسوس

 

در میانه مرور

 

تیر میکشد زخم کهنه ام

 

و مرا از سرزمین خاطراتم دور میکند

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ساعت 19:46 توسط رضا|




نفس میکشم


راه میروم


غذا میخورم و سخن میگویم


پس زنده ام


زندگی میگذرد اما


دلتنگ ایستادن زیر برفم


درست خاطرم نیست


آخرین پرواز پروانه را


کی به تماشا نشسته ام


اما هنوز زیر آفتاب گرمم می شود


پس میستایم خالق آفتاب را



نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ساعت 20:24 توسط رضا|


سلام به یک رنگی شب


سلام به دلتنگی شب


سلام به پر دردی شب


سلام به دلسردی شب


سلام به آرامش شب


سلام به آسایش شب


سلام به خاموشی شب


به خود فراموشی شب


سلام به غربت ناگریزش


به تنهایی و یاد عزیزش


شب چه بی رحمانه مظلوم است



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ساعت 11:15 توسط رضا|



من ساده ام


دلم برای اشک پرستو خون است


سنگ را هم دردم


و تمام گریه آسمان را می شنوم


و به سادگی خود خرسندم آندم


 که کودکی لبخند حقیقی هریه می دهد مرا


من دروغ را باور کردم و پشیمان نیستم


چرا که هنوز از جنس دروغ نیستم


من ساده ام و به سادگی خود میبالم


من عزادار مرگ برگ در پاییزم


و تولدش را به بهار منتظرم


و تمام شکوفه های سپید و رنگی را


میهمان آرزوهای خود می دانم


غروب میگذرد شب سپری خواهد شد


و طلوع را باید ستود


و من این ستودن را به هر آشنایی هدیه خواهم کرد


من ساده ام




نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۶ساعت 12:19 توسط رضا|



قلبت شکسته شکایت نمیکنی       


چون من به غم که عادت نمیکنی


آندم که مرا پریشان دیدی


گفتی که تا ابد شفاعت نمیکنی


خود خواستم خود خواهیم ببخش


چون من به نگاهش حسادت نمیکنی


میروم از نگاه تو دور می شوم


می دانم با من هرگز رفاقت نمیکنی



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۸ساعت 16:16 توسط رضا|



دلم کودکی شد شاداب


چید از باغ گلها یک شاخه


بوسه بر لحظه سرمستی زد


بر غبار و تیرگیها دستی زد


شاد و خندان پی بازیگوشی بود


ناگهان دست بی رحم زمانه باز هم


رنگی از صد چهره تردستی زد


برداشت سنگی و بر شیشه رویا کوبید


بی گمان آتش به هم هستی زد


مرا آغوشی بهتر از خاک نیست


نادرست است جز این گر حدسی زد



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۸ساعت 16:10 توسط رضا|



من و یک جرعه بغض سرد


 که امروزم را طلایی کرد


منو این رسم دیرینه


من و این آه و آیینه


من و این قصه تکرار


من و این قلب بی مقدار


من و این روح در زنجیر


من و درد و غم و تقدیر


من و فریاد خاموشم


همین دم کن فراموشم



نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۶ساعت 13:6 توسط رضا|



 

سینه سوزان چشم خندان ،آه بر دل خنده بر لب


غم فراوان روی شادان ،خسته جان و راست قامت


درد بر سینه رنگ بر رخ ،ایستاده چون کوه تناور


این هنرمندی از آن من است





نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۴ساعت 9:45 توسط رضا|




گاهی باید دستتو محکم بگیری جلوی دهنت


تا حرف دلتو لو نده 


البته اگه چشمات کارو خراب نکنن


گاهی باید با آرزوهات یه قایق بسازی


بزنی به دریایی بی تفاوتی


البته اگه طوفان نشه


گاهی باید وقت ناراحتی سیر بخندی


جوری که اشکت در بیاد


البته اگه دردت نگیره


گاهی باید لال بشی و هیچی نگی


انگار که اصلا زبون نداری


اما مگه بعضیا میزارن؟


به زودی کامنتارو جواب میدم شرمنده



نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۶ساعت 20:0 توسط رضا|




من پاییزم هم زیبا هم غمگین


گاهی سرد و خشک


رنگهای وسوسه ام زود گذر


سرد و خشک و وحشی


آرامشم کوتاه


باور کن پاییز همیشه از پشت پنجره زیباست




نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۳۰ساعت 10:40 توسط رضا|



جمعه ها دلگیر است


و این روزها اکثرا جمعه


خدایا این چه رسمیست؟



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۴ساعت 19:23 توسط رضا|



می خواهم بگویم


با تو این لبخند را


که تو هم با من خیره شوی آسمان را


بگویم با تو


داستان من و فانوس و پنجره ای که همیشه باز است


فریاد شب و خاطره ای که هر دمش پرواز است


شیطنت نسیم و عشوه گلبرگ


سرمستی شب و همهمه های احساس


گویمت از ترانه های سرخ


که  بر گونه گل نشسته حرارتش


گویم از لحظه های بارانی 


همان لحظه ها که تو خوب می دانی




نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۶/۰۸ساعت 16:25 توسط رضا|


بر تنم 


لباسی پر از آهنگ باران است


چه سر مستم از این نغمه


دلم دلتنگ باران است


شکوه رقص گلبرگی


که می خندد به روی باد


مرا درگیر خود کرده


از این درگیریم فریاد


خداوندا ببوسم خنده هایت را


که من تنها به آن خنده 


سحر کردم هزاران شب



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۷ساعت 18:24 توسط رضا|



دستم به نوشتن نمیرود


دلم نیز


اخر یکی نیست بگوید دست و دل که پا ندارند جایی بروند


چه انتظاری دارم من


همانگونه از چشمانم


که می خواهم همه حرفهایم را بگویند



نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۴ساعت 17:36 توسط رضا|



کار دل ما از یه قل و دو قل گذشته


الان دیگه داره قل قل میکنه



نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۱ساعت 11:17 توسط رضا|



در آغوش باغی از رز هم که باشی


احترام شقایق واجب است



نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۱۸ساعت 17:58 توسط رضا|



تجربه به من می گویند فریاد بر آرم


لطفا 


مرا دوست نداشته باشید

 

چون هر دوستت دارم یک نگرانی بزرگ در پی دارد



نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ساعت 20:4 توسط رضا|



ایستاده ام


نقاشی می کنم خیالم را


آرام و با حوصله


تعمیر می کنم


پرچین های شکسته حریمم را


آسمان را بار دیگر


آبی رنگ می کنم


ایستاده ام


می خواهم بار دیگر


به پاکی اشک اعتماد کنم


بار دیگر


رنگها را زیبا ببینم و دو رنگی ها را فراموش کنم


گلایه هایم را در کیسه ای فرو می کنم


و گره ای محکم و کور بر آن می زنم


شسته ام


چشمهایی را که گفته اند باید شست


و دلم را دلداری داده ام


ایستاده ام



نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ساعت 12:49 توسط رضا|



بعد از این دلم می خواد خودم باشم


همون آدم ساده و مثبت


همون آدم ساکت و تو دار و آروم


دیگه هم به کسی دل نمیدم


ضمنا نظرات ناشناس رو دیگه تایید نمیکنم


به دنبال جبرانم


نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۵ساعت 20:8 توسط رضا|



سلام دوستان


بی معرفت نیستم


بر میگردم


اما متفاوت


همتون رو دوس دارم حتی اونایی که اذیتم کردن

اگر هم من اذیتتون کردم ببخشید کوچیکتونم حلالم کنید ولی بهم بگید



نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ساعت 11:22 توسط رضا|



در میان کویر تنهایی


ویرانه ای بیش نیستم


بگذر از این ویرانه


خاک غبار و شکست


چهره ای عذاب آور


بی رونق ترین شهر دنیایم


وقتی کسی مرا نمی فهمد



نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۷ساعت 16:45 توسط رضا|



رفاقتایقدیم بوی نم و کاه گل می داد


اما حالا بوی سیمان و آسفالت


کی می دونه چرا؟




نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ساعت 19:55 توسط رضا|



چقدر حساس شده ام


این روزها


حالم شبیه بهار است


من به تگرگ عادت کرده ام


آنقدر سخت شده ام که


دلم هم پینه بسته


اما هنوز به یک نگاه سرد


یا لحن تلخ


عجیب می شکنم


کاش رحم داشتی



نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ساعت 17:11 توسط رضا|



از من نپرسیید کجایی


من جایی برای رفتن ندارم


من همینجا هستم


درون خودم 


همنشین هزاران درد و بغض


همدم خاطرات تلخ


 گذشته را مرور میکنم


چقدر با امروز متناقض است


درگیر فاصله ها هستم


فاصله بین دیروز و امروزم


که یه عمر بود




نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۶ساعت 13:41 توسط رضا|



خریدارم حصاری را

سخت و محکم 

که نفوذش نا ممکن

و سکوتش ابدی باشد

که تمام افکارم 

و دلم که بی تاب است

و به همراه آن دو

 اندکی از خاطره ها

حبس کنم در تنگی آن

خسته شدم 

تنهایی داروی من است


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۵ساعت 13:38 توسط رضا|



این روزها


عجیب مجازات می شوم


تا جایی که


جرم و حکم را فراموش کرده ام



نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۸ساعت 19:25 توسط رضا|


دوستان منو ببخشین لطفتونو فراموش نمیکنم


 هستم


من تقریبا خوبم و در خدمتتون هستم


ببخشید که کامنتاتون بی جواب موند


سعی میکنم جبران کنم



نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۴ساعت 20:48 توسط رضا|


زنده ام


همچون یک درخت تناور


سر بر آسمان دارم


امــــــــا


این باد لعنتی


امانم را بریده


 چه بگویم از رود


رودی که خساست می کند به محبت


تشنه ام


ابرها نمیبارند اما


بین من و آسمانِ آفتابی


حصاری سیاه کشیده اند


به مرز بی تفاوتی رسیده ام


انگار تشنگی و خستگی


ورقص مدام به ساز باد


مرا شکست داده اند


وای بر من


اگر ریشه هایم نبود


وای


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۳۰ساعت 9:29 توسط رضا|


هنوز زنده ام 


امــــــــا


خسته ام و ...


بگذریم



نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۴ساعت 20:55 توسط رضا|


من و این مرور ساعتها


من و این کوله طاقتها


من و این بار به دوش


من و این سیل آفت ها


من و این سقف کبود


من و این شبانه عادتها


من و این دوره سرد


من و این درد و شکایت ها


من و این عقل صریح


من و این قلب و فضاحت ها


من و این تکرار بی من ها


من و این شکر و عبادت ها


من و این رنگینه چرخ


من و این سیر و سیاحت ها


من و این منی که هست


تو و این من و شباهت ها


نامفهوم  و پر معنی کلیدش فقط تو سینه منه

باید با لغتنامه خودم معنی بشه فقط



نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۸ساعت 13:45 توسط رضا|



      قالب ساز آنلاین